بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 55
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
بجناب بابا طاهر قس يا به يكى از مشايخ و اقطاب قدس اسرار هم درست باشد و اللّه اعلم . قوله ق القرب حال و الحال مقرون بالنّفس يعنى قرب باعث حال است از طرف حق و حال دليل قرب است و مقرونست با نفس زيرا كه اوايل ظهور حالات در اواسط و آخر طى مراتب نفس است كه ملهمه و مطمئنه باشد و بسا در لوامه هم پيدا مىشود . قوله ق « و معه وجوده » و با نفس است وجود حال زيرا كه در اواخر حال كه منتقل باطوار گرديده صاحب مقامات است نه حال يعنى حال زير دست صاحبمقام است كه آنجا نفس فانى و منقلب بقلب شده و محتمل است كه نفس بفتحه فا باشد يعنى تنفس و تروحى كه از غيب بر سالك وارد مىشود العلم ثبات الحال و الوجد فناء الحال يعنى در مرتبه علم و عقل كه هنوز در نفس مانده ثبات حال است يعنى ثبات علم است با حال يا سبب ثبات حال است كه منجر بمقام نگردد و از حال فانى نشود و يا ثبات وجود است در حال ، و وجد فناء از علم است در حال يا فناء حال است يعنى فناء وجود و انانيت است بسبب حال يا سبب فناء رؤيت حال است بسبب وجود كه وجود اصطلاحى در ظاهر حال را از بين مىبرد خلاصه اينست كه مادامىكه سالك در مقام علم است حال او ترقى بمقام نخواهد كرد بلكه ثابت خواهد شد با اقسام نه ثبوت يك قسم آن تا مقام اطلاق شود و چون وجد كه علامت جذبه و بىالتفاتى است رسيد حال فانى مىشود در ترقى بسوى مقام و فناء از علم را داراست . فالحال وجد الواجد و رفع الحال موجوده پس حال وجد واجد است يعنى يافتن او و موجودى كه پيدا كرده از تجلى يا وارد آن رفع حال است بسبب زوال علم و اختيار در حال پس حال چون رفع نمود اختيار را موجودش همان است يا بلندى حال موجود اوست با اينكه خود حال چيزى است كه ثابت نباشد و بالاخره منجر برفع گردد و بعد از اينكه رفع حال ظاهرى شده بمقام وجود رسيد موجود اوست نه وجد ، پس وجد در يافتن است و وجود حصول مقصودى كه آن را وجود گويند و مىشود كه منظور اين باشد وقتى كه صاحب حال چيزى در سماع از مقامات و مقاصد روحانى ازلى شنيد بوجد و حركت مىآيد براى جستجوى آن و چون آن مقصود بدست نيامد دوباره هستى او را به او مىدهند كه فى الواقع موجود اوست فعلا